لئونارد کوهن، گارسیا مارکزِ آوازه خوان من! angels-are-scratching at the door to come in!

November 15, 2017  •  Leave a Comment
چند وقت پیش سالروز فوت لئونارد کوهن بود. من از سال آخر ارشد کوهن و شعرهاش رو شناختم و وقتی به آلمان اومدم رسما معتاد بهش شدم. تمام روزهای تنهایی و دلتنگی من در بوخوم سال 2012 با شعرهاش گره خورد. توی این سال ها غم ها و غصه ها رو باهاش وقت دوش گرفتن به دست آب سپردم. وقت هایی که خسته ام و دارم از خودم توی دفتر خاطرات می نویسم باز این صدای خوب و دلگرم...
Read the Full Post »

اثاث کشی Der Umzug ist geschafftا

November 02, 2017  •  Leave a Comment
خانه پر از نور هست و ورودی های اتاق کار یوخن و پذیرایی به هال درب ندارند. خودمان خواستیم. یعنی از شرکتی که کار تعمیرات را قبل از اثاث کشی می کرد، خواستیم که درها را بردارد. بین اتاق خواب و اتاق کار من هم دری نیست. از اول هم نبود. تنها جنازه یک چهارچوب بود که خواستیم آن جنازه هم حذف شود. بین سنگ های کنار ورودی اتاق کار من به اتاق خواب خواستم که عکس...
Read the Full Post »

die Heuschrecke من و

September 07, 2017  •  1 Comment
در اوج سر شلوغی و جمع و جور کردن برای اساس کشی، یهو دچار یک سکوت مطلق شدم. یوخن رفته مسافرت کاری. من فردا امتحان د.اس.ها دارم. باید دو تا اتاق از خونه جدید رو رنگ بزنم. هنوز فصل های سوم و چهارم رو که اصلاحیه اش اومده ندیدم.. یعنی دیدم نه به چشم خریدار. هنوز جوابی از دو جایی که براشون اقدام کردم که بهم کار بدن، نگرفتم... اینجا هوا سرد شده... دلم هم...
Read the Full Post »

I have a wound من زخمی دارم

September 01, 2017  •  1 Comment
من زخم هایی از گذشته، از سال های دانشکده مطالعات جهان و سال هشتاد و نحس و بعد از اون دارم که انقد عمیقند، هنوز با اینکه ظاهرا مداوا شدند، می سوزند و سر باز می کنند. من زخم هایی دارم! من از روزی که از نگهبان دانشکده شنیدم از کار در دانشگاه منع شدم و چرا دارم می رم داخل، بغض در گلو دارم. مهم نیست که حرفش صحت نداشت. مهم اینه که این ادامه ای بود بر فشا...
Read the Full Post »

یک ebay- اندر احوالات فروش در ای-بی

September 01, 2017  •  1 Comment
با خودم فکر کردم چرا که نه؟ شاید کلی هم پول به جیب زدم. تا حالاش که فقط مکافات بوده. یک کفش ورزشی نو که یوخن از روی خوشحالی برای خودش یک شماره بزرگتر خریده بود و هیچ وقت نپوشیده بود رو به قیمت بیست یورو گذاشتم توی ای-بی. فروش رفت. اما خریدار پول رو نمی داد. دوبار پیام دادم تا جواب داد. اول گفت پول داده. بعد گفت ببخشید ندادم. بعد گفت می شه قیمت هزین...
Read the Full Post »