حالم خوب است و فعلا ملال نگران کننده ای نیست

May 29, 2017  •  Leave a Comment
امروز اولین نسخه از پایان نامه رو برای استاد راهنمام پرینت گرفتم. به همین سادگی ها هم نبود اما اونقدی که فکر می کردم سخت و نفس گیر هم نبود پرینت گرفتن. مدل پرینت در کتابخونه عوض شده. باید دوباره نام نویسی می کردم. بعد می خواستم امتحان کنم ببینم هر صفحه چه شکلی می شه. دلم نمی خواست سیصد و شصت و نه صفحه پرینت بگیرم و بعد بفهمم یه جایی اشتباهه. چند صف...
Read the Full Post »

در بن آلمان می توانید رای بدهید- رای ندادن کلاس نیست

May 18, 2017  •  Leave a Comment
رفته بودم باشگاه بعد از مدتها که دو از دانشجوهای ایرانی که توی کتابخونه می بینمشون رو دیدم و با سادگی خاصی که دارم حرف از انتخابات شد. و من گفتم که یادتون نره برید بن رای بدید و شوخی نگیرید و این حرفها. یکی شون گفت که آخه فقط کارت ملی داره و کلی بحث شد که باهاش می شه رای داد. بعد تازه فهمیدم جفتشون از تریپ های کلاس گذاشتنند که یعنی دارند من رو سر ک...
Read the Full Post »

قدم زدن یک غربزده در خانه قدیمی

May 17, 2017  •  Leave a Comment
ساعت حدود چهار صبح بود که اتوبوس خسته از پشت سر گذاشتن اتوبان بلند، تاریک و پر از خاطره سال های دانشجویی ام به رشت رسید. با راننده و شاگردش آشنا شده بودم. تمام چهار ساعت راه را از وضع رانندگی و اوضاع بد درآمد حرف زده بودند و وضعیت را با رفیقی که در انگلیس داشتند، و او هم رانندگی می کرد و ساعتی هفده پند می گرفت، مقایسه می کردند. هر از گاهی هم از من...
Read the Full Post »

گم شده در جهان خاطره

April 03, 2017  •  1 Comment
چه خاطراتی به یادمون می مونه. چه خاطره هایی به شکل خاص به ما ثابت می کنن که آدم مهمی و یا تکه با معنی از زندگی کسی بودیم. وقتی زلزله سال 69 اتفاق افتاد من فقط هفت سالم بود شب خونه مادربزرگم توی محله نقره دشت مونده بودم. یعنی این ازون شب های بسیار نادر در زندگیم بود که بدون مادرم دل شیر کرده بودم جایی شب بمونم. معمولا مامانی بودم و از این کارها نمی...
Read the Full Post »

سال هزار و سیصد و نود و ششم خورشیدی

March 23, 2017  •  1 Comment
در آستانه سال نو ششمین هفت سین رو جایی دور از ایران، در آلمان چیدم. هر سال خدا رو شکر سفر چیدم. به جز سال اول که بوخوم بودم و شش ماه فشرده آلمانی خوندم، هر سال توی خونه خودمون توی لیپه اشتراسه بودم. هفت سین های خوشگلی هم به گواه حاضران چیدم. امسال هم با رومیزی آبی و گلدون مسی. روز دوشنبه عید بود. روز شنبه که با یوخن رفته بودم خرید یکی از خانواده ها...
Read the Full Post »