Ich habe keine Heimat, ich habe nur dich, du bist zu Hause, für immer und mich...

November 30, 2016  •  2 Comments

 

دلتنگی مثل درجه هوای پایینی است که آدم باید توش زندگی کند. توی دلتنگی باید زندگی هم کرد. دلتنگی بدون اینکه تو رو متوقفت کنه، زندگی ات رو تحت تاثیر قرار می دهد. یک جاهایی به خاطر وجود بخاری یا جوراب گرم می توانی کمتر بپوشی و تحرک بیشتری داشته باشی اما یک جاهایی مثل خیابان یا محیط باز حسابی سرما به تنت یادآوری می کند که : هوا بس ناجوانمردانه است!

*

حداقل پنج سال هست که از کل خانواده و دوستان و محل هایی که توش زندگی می کردم فاصله گرفتم. بیش از دو سال هم می شه که نه ایران رفتم و نه خانواده ام رو دیدم. دلتنگ می شم یا نه؟ البته که می شم. دل به دلش نمی دم چون اگه بهش فکر کنم کلا باید دنبال برج صد طبقه بگردم تا برم بالاش و خودم رو بووووووووووووووووووووووم یا حداقل بوم پرت کنم پایین. یه چیزایی گاهی من رو یاد این می ندازه که چه عمق دلتنگیم زیاد شده. چه سرده! مثلا کافیه یه بچه ای رو با مامانش ببینم و بچه بخوره زمین و گریه کنه و مادره احساساتی و با غم بچه هه رو بغل کنه و بخواد دلداریش بده. من کلا پس می یفتم توی این لحظه. یاد مامان خودم می یفتم. یاد اینکه چقد به این علاقه دلتنگم. چقد دوست دارم مامانم همینطوری بغلم کنه. گاهی هم اوایل که به خواب می رم اگه یوخن با اومدن توی اتاق یا یک حرکت غولی من رو بیدار کنه به شدت و به شدت و به شدت دلتنگ مامانم می شم. البته هر دو مون هنوز نفهمدیم چرا اگه من اوایل خواب یهو پاشم به گریه می یفتم و دلم برای مامانم تنگ می شه. شاید به این خاطر که هنوز ناخودآگاهم باور نکرده که توی آلمانه! توقع داره توی رشت یا حداقل توی تهران باشه. ناخودآگاهم کُنده و هنوز در مرحله ناباوری به سر می بره.

*

یکی از راه های التیام دلتنگی زنگ زدن به ایرانه. البته بگم که متاسفانه کار مفیدی برای دلتنگیم نمی کنه. حرف هام با خونه و حتی با مامانم به شدت کلیشه ای و دور از خودمونی های دلخواه هست. با اینکه مادرم به من از همه کس و کارم نزدیکتره، اما هرگز باهاش فضای کلامی اونطور که خودم توش عجین هستم نداشتم. جمله هایی که تلفنی رد و بدل می شه اینه که حالتون چطوره؟ هوا چطوره؟ فروزان و فرزام چطورن؟ بچه هاشون چه طورن؟ خاله ها و عموها چطورن؟ همسایه ها چطورن؟ پاتون چطوره؟ آزمایش رفتید؟ و از این حرفها... چیزهایی که اما دلم می خواد بگم اینهکه رابطه ام با یوخن چطوره، امروز وقتی بلند شدم دوست داشتم چه کارهایی بکنم، از درسم بگم، از آدمهای عجیبی که اینجا می بینم بگم. از پیشرفت آشپزی، از بالکن و گل های تازه، از خرید و از عکس هایی که می گیرم تعریف کنم. جواب هر کدوم از این موارد کاملا از طرف مادرم جمله های کلیشه ای هست: چه خوب! الحمدالله. نتایج دعاهای من بوده!

*

یکی دیگه از راه های التیام دلتنگی درست کردن غذاهای ایرانی و یا قنادی هست. ترشی رو هم اضافه کنیم.

*

بعضی اوقات که از غذا یا کیکم می خوریم و اون بارها خوب هم در اومدن محصولاتم، یوخن می پرسه که آیا مامانم می دونه که چقد الان از این کارها بلدم؟ نه! چرا باید بدونه! نمی پرسه. یعنی باید بهش بگم؟ اگه بگم چی جواب می ده؟ خیلی جالبه، من به این نتیجه رسیدم که خیلی چیزهایی که از فروزنده ی فعلی می دونم برای کسایی که دلم براشون تنگ شده نمی گم. چون انگار اصلا عرف نیست اونها از این حرفها بشنون. فکر می کنم من هم به همین اندازه خیلی چیزها نمی دونم در باره نزدیکانم. به معنای عمیق تر ما دلمون برای یک عده تصویر خیالی تنگ می شه. فروزنده ها، مامان ها و آقاها و فرزام و فروزان های ورژن 2010 و 2011! انگار که اصلا امادگی نداریم از واقعیت های الانِ هم دیگه بدونیم.

*

دلتنگی درجه هوای پایین هست که ما توش با تصورِ روزهای آفتابی زندگی می کنیم.  زندگی می کنیم چون هوای سرد هنوز قابلیت زندگی کردن داره...زندگی می کنیم چون هنوز امید داریم...

*

دوستی رو می شناسم که به دلایلی سیاسی اصلا نمی تونه ایران برگرده. مادرش به شدت مریضه و با دستگاه زنده است. تنها با یاد مادرش خودش رو آروم می کنه. وضع بدتر از این هم می تونید تصور کنید؟

پی نوشت: تیتر این پست از روی یک آهنگ آلمانی هست: Oft-Gefragt


Comments

Forouzande مهمان باشی
سلام به سینای عزیز
والله این راهی که شما می گی رو امتحان کردم خیلی بهم جواب نمی ده. دلتنگی وقتی فشار می یاره دوره داره و باید باهاش مدارا کرد که بگذره. معمولا می نویسم از دلتنگی توی دفتر خاطرات روزانه. این بهم کمک می کنه که بحران رو بگذرونم. یه بخشی از این سنت در این نوشته بروز کرد.
راستی دنیا چه کوچیکه. پس اسن هستید. موفق باشید
sina(non-registered)
yeki az rahaye kaheshe deltangi baz kardane googlemap va negah kardan be khiabune iran va review aks haye khiabunast .manam 4 sale injam va 2sale iran naraftam.
be tajrobe didam harvaght feshare kari ziade ya az ye mozuee narahatam bishtar hese deltangi mikonam, mamulan miram soraghe google map va badesham sigar!

rasti man az khundane commentet tu khers umadam webloget bad motevajeh shodam ba ham ham saye im(man essenam) , kolan gahi donya kheili kuchik mishe.
No comments posted.
Loading...