یخبندان در کتابخانه

January 08, 2017  •  Leave a Comment

دوباره یکشنبه است و من محکوم به کار اضافه بر سازمان اومدم کتابخونه. حالا کارم شده که فصل اول رو تموم کنم و هی هر لحظه غصه واسه چیزهای مختلفی بخورم. غصه اینکه چه چیزهایی رو توی فصل ها دیگه پایان نامه ننوشتم. غصه اینکه خطاهایی در مرور مطالعات دیگران دارم. خطاهایی که نشون می ده اون کارها رو اون طور که باید و شاید نفهمیدم. الان اگه همون کارها رو بخونم شاید خیلی بهتر هم بتونمو مرور کنم اما خوب خودش یک ماه دیگه وقت می بره و اگه اونها تغییر کنن مثل یک دومینو اون تغییرها می تونن تحلیل های دیگه ای در فصل های آینده رو تحت تاثیر قرار بدن. غصه بعدی اینکه هنوز با استاد راهنما و ویراستارم حرف نزدم تا بهشون بگم مُردم یا زنده ام. غصه بعدی اینکه مثل یک بیماری، دچار دلتنگی شدم. دلتنگیِ عمیق. دلتنگیِ بغض فزاینده. غصه دیگه اینکه خسته ام. خسته. از این نوشتن این موضوع با این ساختار. دلم کار دیگه ای می خواد.

هوا مه آلوده. اینجایی که نشستم می بنیم که رطوبت به رنگ سفیدِ خاکستری کل ساختمون های ام دانشگاه رو بغل کرده و نشونشون نمی ده. تنها می شه از لابه لای مه درخت ها سیاه و شاخه های خشک و لخت رو دید که مثل سنگ های قبرستون ایستادن.  هر از چندی چند پرنده هم از راست به چپ یا از چپ به راست پر می زنن. اون ها هم سیاه دیده می شن. کل تصویری که دارم سیاه و سفیده. تنها دو رنگ باریک زرد و قهوه ای سوخته توی این قاب هست که که حاشیه های طبقات ساختمون رو به روی کتابخونه رو نشون می ده. تنها ساختمونی که کمابیش در این مه دید داره و در چند قدمی پنجره است.

مه آلود بودنِ هوا خبر خوب امروز بود توی رادیو. چون دیشب برای اولین بار یک تجربه عجیب داشتم. زمین کلا یخ زده بود. بدون اینکه برف باشه. یعنی شما کف خیابون رو خیس می دیدی اما در واقع یخ بود. اولش فکر کردم فقط خودم هی در آستانه لیز خوردنم. وقتی ساعت یک و نیم می رفتم ورزش همه چیز عادی بود. هوا گرفته و سرد بود. اما وقتی ساعت سه و نیم از باشگاه اومدم بیرون دو سه دفعه به شکل جدی نزدیک بود سر بخورم. بعد به آدمهای اطراف نگاه کردم. یک پسر جوون عادی راه می رفت و از کنارم گذشت. خیلی تعجب کردم.  کفشم از این ضد یخ ها نبود و فکر کردم مشکل منه. بعد از چند دقیقه کله ام رو برگردوندم که دوباره ببینمش. حالا می دیدم که مواظبه و با احتیاط قدم بر می داره. خلاصه با یک ترس و بد بختی ای قدم هم رو به بخش هایی از سنگ فرش های پیاده روی مرکز شهر که به نظر اسطکاک بالاتری داشتن هدایت کردم. بعد تونستم به جلوی مغازه های خیابون کونیش برسم. اونجا سایه بون داشت و می شد اعتماد کرد که یخ نبسته. همینطور هم بود. بعد وارد مرکز خرید فروم شدم. دو ساعت بعد که با یوخن از مرکز خرید می یومدم بیرون، یوخن بهم گفت که وقتی می یومده مرکز خرید که به من برسه دوچرخه اش چند جا به مشکل بر خورده چون زمین یخ بسته بوده. فکر کردیم بعد از دو ساعت اوضاع عادی شده اما حتی بدتر شده بود. من کل اعتماد به نفسم رو از دست دادم و حتی به یان فکر افتادم که کفشم رو در بیارم و راه برم چون اسطکاک جورابم حتما بیشتر از کفش چرمی مشکی بود که برای هوای عادی درست شده. اما بعد فکر کردم تحمل اون سرما تا خونه خودش می تونه باعث سرماخوردگی بشه. کف پا خیلی حساسه. خلاصه یوخن گفت که هر جور شده با دوچرخه اش می ره. من ازش جدا شدم تا بخشی از مسر رو از توی پاساژ پاله برم. بعد مستقیم می رسیدم به خیابان ماین و بعد لیپه و به خونه مون. یوخن هم با دوچرخه از سمت تئاتر شهر رفت. می خوام بگم مسیری که حداکثر پنج دقیقه راه هست رو توی بیست دقیقه رفتم. هر لحظه می گفتم الانه که لیز بخورم و دستم یا پام بشکنه و تحویل پایان نامه خودش یک چهار ماه دیگه طول بکشه. نزدیکهای خونه یکی بهم گفت از توی خیابون برم چون بابت تردد ماشین ها یخ نبسته. اما دیگه کار از کار گذشته بود و من عملا جلوی در خونه بود. بالاخره رسیدم به خونه. یوخن گفت خودش هم در حدی مورچه ای می رفته که فکر کرده من زودتر میرسم. تا خود تئاتر شهر با دوچرخه راه رفته و بعد سوارش شده. خبرها رو از اون لحظه دنبال کردم. ایالت نورت وست فالن بیشتر مناطقش دچار یخبندان شده. آمبولانس و پلیس در حالت آماده باشن. بیمارستان ها اعلام کردن که مردم عادی توی خیابون دچار سانحه شدن و بعضی بزرگراه ترافیک سنگین دارن چون چند ماشین از مسیر خارج شده. علت یخبندان Blitzeis رو اینطوری گزارش کردند:

Temperaturen um 0 Grad, der Boden noch fest gefroren - und dann kommt der Regen. Es dauert nur Minuten, bis sich Straßen und Bürgersteige in weiten Teilen Nordrhein-Westfalens am Samstagabend in regelrechte Eisflächen verwandeln.

«دمای هوای صفر درجه بود که زمین شروع کردن به درجه انجماد رسیدن و بعد بارون اومد. فقط چند دقیقه طول کشید که خیابون ها و پیاده روها در بخش های از ایالت نورت وست فالن در شنبه شب دچار یخبندان شوند».

امروز صبح هم توی اخبار رادیو شنیدم که چندین نفر به شکل جدی مجروح شدن، یک راننده با ماشینش تصادف کرد و مرد.

اینطوریه که می گم ابری و مه آلودن بودن امروز کلی هم خبر خوبی بود چون تونستم بیام کتابخونه. اگه یخبندان بود این ریسک رو نمی کردم. می موندم خونه و حتما کم کار می کردم و اون غده بغض و غصه هی دردناک تر می شد. البته باید بگم اینجا توی دلِ من هم یخبندان شده و هی اعتماد به نفس و امیدم لیز می خورن... دست و پاشون شکسته...

 

 


Comments

No comments posted.
Loading...