ن مثل نارسیس

February 20, 2017  •  1 Comment

ن رو وقتی توی تهران بودم شناختم. از آشناهای دور بود. اگه دلش می خواست می تونست با عشوه و ناز حرف بزنه اما اگه دقت نمی کرد ته لهجه شمالی داشت. دماغش رو عمل کرده بود. از دسته آدمهایی بود که حداقل پنج سال قبل از اینکه من پا به کوی دانشگاه بذارم، اون رو ترک کرده بود و در یکی از شرکت های وابسته به صدا و سیما کار گرفته بود. از اون دخترهای شاد و خوشحال بود. دو خواهر دیگه هم داشت که هر دو در شمال بودند و یک مادر پیر که به هیچ جز عروسی کردن دخترهاش فکر نمی کرد. باباش همون موقع ها که کوچیک بود فوت کرد. ن و خواهر بزرگترش خیلی خوش شانس توی شوهر کردن نبودند. یعنی از من بپرسی اصلا موضوعی نیست که کسی بهش اشاره کنه. مگه عروسی کردن یا نکردن چقدر در تکامل آدم تاثیر گذاره؟  اما توی اون جو و ساختار خانوادگی هم برای ن و هم برای خواهر بزرگترش مهم بود. خواهر کوچیکتر همون موقع که من با ن آشنا شدم عقد کرد. با یک پسری که توی همون شمال راننده آژانس بود. ن به شکل خاص چند بد بیاری هم آورده بود توی ازدواج. با یکی از هم دانشجویی ها می خواست ازدواج کنه. پسره حتی با خانواده به خواستگاری هم رفتند اما به گفته ن ناگهان نه شد. از طرف خانواده پسر هم نه شد. بعد از اون کلا خیلی ماجراهای عجیب و نافرجام اتفاق افتاد. با یکی دوست شد که مهندس بود و اهل شمال. ن کلی براش مایه گذاشت و برای اینکه پسره توی تهران کار پیدا کنه تلاش کرد. کار هم براش پیدا کرد. از این شرکت هایی بود که توی عسلویه شعبه داشتند. تمام مدتی که پسره تهران بود تا جایی که می تونست بی محلی می کرد به ن و وقتی منتقل شد عسلویه یه روز با ن قرار گذاشت و باهاش دوستی رو به هم زد. با یک پسری هم بعدش از طریق یکی از دوستاهاش که روان درمانگر بود آشنا شد. پسره بیمارِ دوستش بود. ن عاشقش شده بود و به شکل تابلویی پسره نه! پسره طلاق گرفته بود و مرتب در حال ترکِ یاد همسر سابقش بود. ماجرای مالیخولیایی عجیبی بود. ن براش منبع محبت بود. یک مدتی دور ن می چرخید و وقتی سیراب می شد می رفت که می رفت. بعدها فهمیدیم به یک دارویی معتاد شده و توی یک کلینیک ترک اعتیاده! این رو هم بگم که ن اون زمان هایی که من اصلا دوستش نبودم با یک پسری به نام ف آشنا می شه و پسره یک بار که با هم قرار داشتند از ن اجازه می خواد بیاد خونش بره دستشویی. اما در واقع می یاد توی خونه و در دو دقیقه به ن تجاوز می کنه. ن ماه ها توی شوک و مصیبت بوده. با کمک یکی از دوستانش می تونه در یک کلینیک جراحی زنان نوبت بگیره و به نظر خودش "عیب" را جراحی پلاستیک کنه. باورم نمی شه یک آدم این همه بلا سرش اومده. تمام این مدت فشار روانی هم از طرف زندگی خانوادگی داشته. مادر پیر که در آرزوی ازدواجش بوده و خواهری که در آستانه چهل سالگی و بی کار منتظر یک خواستگار خوبه و خواهر کوچکتری که حتی باری از زندگی مالیش روی دوش ن هم بوده. اون موقعی که ما با هم آشنا شدیم در گیر و دار پیدا کردن یک خونه جدید اجاره ای بود. صاحب خونه آدم پتیاره ای بود که به همه چیز کار داشت. با یک پسری هم تازه آشنا شده بود به نا م که شبیه گربه نره در کارتون پینوکیو بود. می گفت کُرده و در کرج زندگی می کنه. می گفت عاشق ن هست اما باید اول مادرش رو راضی کنه. می گفت مهندس عمرانه و در بوشهر کار می کرد. یک سال بعدش کاشف به عمل اومد که فوق دیپلم فنی داره و زن و یک دختر سه ساله داره که با خانواده اش توی نازی آباد تهران زندگی می کنن. توی بوشهر هم کارگر بوده. دیگه واقعا نمی دونم چه قصه های دیگه ای برای ن پیش اومد. بابت یک سری مسائل از هم بی خبر شدیم. پارسال طرفهای عید شنیدم از یک آشنا مشترک که ن سکته کرده. واقعا قابل باور نیست. دختر جوون مگه اصلا چند سال داشت؟ ظاهرا رئیسش به همه کارمندها عیدی پاداش داده و به ن نه. ن پرسیده چرا. گفته اونا متاهلند و تو که مجردی. این هم گفته یعنی چی من کلی مشکل دارم و دارم قصد خونه می دم و خانواده ام توی شما.... افتاده! آمبولانس خبر کردند و .... خدای من.

با اینکه همیشه ضد و نقیض های عجیبش در روایت ماجراها و حماقت های کشدارش در تصمیم گیری من رو آزار می داد، اما بی اندازه براش غصه خوردم. به من واقعا محبت داشت. سعی می کرد برام اون ماه های آخر که هنوز منتظر ویزا بودم پناه باشه. می دونم که این تلاش رو می کرد. هر چند خودش واقعا نیاز به پناه داشت. نیاز به یک آدم صادق و عاشق توی زندگیش!

ن مثل نارسیس... گل های زرد نارسیس که توی سرما هم شکوفه می دن و به زیبایی قد می کشن. هر بار نارسیس می بینم، که همین حالا هم بالکن پر از نارسیس هست یاد ن می یفتم.


Comments

لیلی(non-registered)
واقعا ازدواج برای اکثر دخترها مهمه و برای رسیدن بهش هم خودشون و هم خانواده شون تحت فشار روانی هستند.
خانم دکتر با اجازه تون چند تا غلط املائی داشتین مثل عسلویه
No comments posted.
Loading...