ظرف شیرینی که دست ما ازش کوتاه است!

February 02, 2017  •  2 Comments

پرسید می توانم بپرسم از کجا آمده اید؟ نگاهی از سر اطمینان هم به کریستف که بغل دستم بود انداخت که یعنی منظور بدی ندارد. حدود بیست و پنج ساله بود و موهای قهوه ای روشنش را با های لایت های طلایی، به شکل دم اسبی، پشتِ سرش بسته بود. پیشبند فرمِ کافه تریا به تن داشت به رنگ سفید. چشمهای تیره آبی و پوستِ بی اشکال سفید رنگ و البته آرایش شده ای داشت. لب های کلفت و دماغ فرم دار، که جدیدا به این نتیجه رسیده ام تیپیک آلمانی است، داشت. همینطور که دو همکار دیگرش سفارش از دانشجوها می گرفتند با حوصله ایستاده بود تا جواب از من بگیرد. گفتم از ایران. گفت اها. همینطوری پرسیدم. بالافاصله کریسف رو بهش گفت حالا چون اینجا آلمان هست و نه آمریکا، هنوز منعی ندارد که توی این خاک بماند. هر دو به هم خندیدند و انگار که پینک پنکی از قبل تعیین شده باشد، توپ را سریع خانم خدمتکار گرفت و گفت اه خدای من این مردک ترامپ پاک دیوانه است. چه چهره ای می خواهد از آمریکا بسازد؟ اول مکزیک و بعد این هفت کشور مسلمان. بدون اینکه بخواهم قضاوتش کنم باید بگویم به عنوان یک فرد عادی آلمانی اطلاعاتش بد نبود. اینجا نباید خیلی از مردم عادی توقع داشت چیزهایی از نطق های رئیس جمهورهای دنیا و یا اسم کشورهای خاورمیانه بدانند. دلیلی هم ندارد. کشورشان بزرگترین قدرت اقتصادی دنیاست و مسائل حقوق بشری را به خاطر تجربه جنگ جهانی دوم نمی توانند پشت گوش بیندازند. یعنی یک جورایی لازم نیست مردم عادی بیفتند وسط و گلویشان را پاره کننده. دولت به اندازه کافی، ادا در آوردن هم باشد، به امور حقوق بشری اهمیت می دهد. سیاستمداران این کشور اگر فاسد مالی هم از آب در بیایند، سیستم حقوق قضایی و روزنامه نگاری نسبتا آزادش مجال انتقاد و تصحیح می دهد. خوب پس چرا مردمِ عادی باید سر به کار دیگر کشورها کنند و غصه دیگر سیستم ها را بخورند؟ کسانی که توی احزاب و یا موسسات غیر دولتی فعالند یا مثلا رشته شان علوم اجتماعی است بله خبرهای موثقی از قضایا دارند. اینطوری است که در این میانه از اظهار نظر این خانم خدمتکار متعجب شدم. کریسفت دوباره پاسش را گرفت و گفت اوه این مردک فقط تشنه جلب توجه است و فرقی نمی کند محتوایش چه باشد. یاد احمدی نژاد افتادم. روزهایی که رئس جمهور بود، می دیدم که چه تشنه توجه است و اصلا فکر نمی کند حرفهایش چه تبعاتی بر زندگی مردم کشورش می گذارد. من خودم به شخصه هر روز که از خواب بیدار می شدم منتظر بودم یک آبروریزی جدید در صحنه بین المللی در بیاورد یا اینکه یک خواب الکی و بی مطالعه برای زیرساخت های جامعه و یا اقتصاد مملکت ببیند. خوبی احمدی نژاد این بود که صحنه ای برای شروع یک جنگ در نقطه دیگری از دنیا نداشت. وگرنه شاید دریغ هم نمی کرد. اما توی آمریکا که جمهوری خواهان علاقه عجیبی به امور بین المللی و تصمیم به برقراری دموکراسی (!) در جهان دارند، باید از دیوانگی های یکی مثل ترامپ ترسید. یعنی تا وقتی این دیوانگی ها متوجه امور داخلی این کشور است، من به شخصه خیلی نگران نیستم. مثلا یعنی وقتی احمدی نژاد رئیس جمهور ما بود به یک آمریکایی و آلمانی حق می دادم خیلی هم خودش را نگران نکند. این موضوع خوب یا بد، تقلب یا واقعی، توسط همین مردم ایران، از سیاستمدارش بگیر تا رای دهنده اش، تدارک دیده شده بود. پس خودمان هم باید غصه اش را می خوردیم و حل و فصلش می کردم. آنچه ترامپ می خواهد به سر مردم آمریکا بیاورد هم در واقع خیلی موضوع نگرانی ام نیست. خودشان خوب یا بد این طور تدارک دیدند. اما جایی که این تصمیم ها بُعد بین المللی پیدا می کند و ممکن است مردم بی گناه دیگری را درگیر کند، آن وقت است که باید نگران شد. این تصمیمی که مثلا در مورد دیوار مرزی با مکزیک گرفته و معامله را طوری به زعم خودش چیده که طلبکار هم هست که چرا دولت مکزیک پول دیوار را نمی دهد، غیر از دشمن تراشی و قطبی کردن جامعه آمریکا به «علیه» یا «همراهِ» مکزیک، چه فایده ای دارد؟ خوب شاید فایده اش به نظر خودش، محبوب کردنش بین طرفدارانش باشد. اما اینطور وعده های تو خالی و بتمن بازی هم احتمالا تاریخ مصرف دارد. حالا هم با این ماجرای منع ورود اتباع هفت کشور مسلمان، هم این کشورها را دشمن (تر) خودش کرده، هم صدای بعضی کشورهای اتحادیه اروپا را در آورده که باید به شرافت آدمها احترام بگذارد و نباید آدمها را به خاطر دین و ملیتشان محدود کند.

وقتی کریستف درباره تشنگی ترامپ به شهرت گفت و اینکه زیاد محتوای کلامش برایش مهم نیست و هر چه توی چشم طرفدارانش جالب تر و گستاخ ترش نشان دهد، انجام می دهد، خانم خدمتکار گفت شما فکر کن الان آخرهای دهه 1940 یا 1950 بود و ما را به خاطر کارهایی که نازی ها کرده بودند توی مملکتی راه نمی دادند! آخر گناه ما چه می بود؟ بله دقیقا گناه ما چیست؟ توی این سالها من تجربه های نه چندان خوشایندی توی فرودگاه های مختلف دنیا داشتم. توی انگلیس بابت اینکه ایرانی بودم با دوستم از صف بیرون کشیده شدم تا دلایل بیشتری از سفرم ارائه کنم. دوباره این سوال های مسخره که آیا تروریستم؟ آیا با یک سازمان تروریستی قبلا همکاری داشتم؟ و از این چیزها. وقتی به مراکش و پاکستان رفتم هم به شکل جداگانه از من سوال هایی پرسیدند به این دلیل که شیعه و ایرانی بودم. توی ایتالیا بیست دقیقا بازرسی ام طول کشید چون از من خواستند روسری ام را بردارم و من با اینکه اصلا حجاب برایم دلیل مذهبی ندارد، مقاومت و حتی لج کردم که نه، برش نمی دارم. به همین خاطر معطل شدم تا در اتاق جداگانه ای بازرسی کامل بدنی شوم. توی همه این اتفاقها، خدایی خیلی حکومت ایرانِ بعد از انقلاب را توی دلم نکوهش کردم. گفتم اگر کشورم به دست یک عده فاسد و دروغگو اداره نمی شد، توی خارج از ایران با من اینطور برخورد نمی کردند. اما اتفاق محدودیت های اخیر که ترامپ وضع کرده واقعا کوچکترین ربطی به حکومت ایران ندارد. مردک حتی نمی تواند یک دلیل خوب بیاورد که چرا این هفت کشور؟ دلیل این چینش چیست؟ اگر حتی می خواهد ماجرای یازده سپتامبر را علم عثمان کند که ایران اصلا تویش نقشی نداشته! چرا جای عربستان، افغانستان، پاکستان و مصر توی لیست خالی است؟

توی این روزها به شوخی یا جدی توی محیط های دانشگاهی از من درباره حسم از این قانون جدید ترامپ سوال می شود. نمی دانم باید بخندم یا گریه کنم یا فقط عادی با یک یا دو جمله قضیه را جمع کنم. راستش رفتن به آمریکا برای خودم اصلا حیاتی نیست. توی دلم حس می کنم ممنوعیت ورود به آمریکا به شکل گستاخانه و متکبرانه معنای دیگرش این است که خواسته ایرانی های را ظرف پر از شرینی محروم کند. مثل اینکه مثلا حکومت ایران برای تنبیه خاتمی و جعفر پناهی ممنوع الخروج از ایرانشان کرده. انگار به شکل تلویخی خارج را ظرف پر از شیرینی می بیند و خود ایران را جهنم و زندان! اما دو تا نکته اینجا کاملا غفلت شده. اول اینکه بابا این کشور آمریکا اصلا و ابدا ظرف شرینی نیست. مردم عادی اش، بر اساس تجربه من و اصلا هم حق جمع زدن همه ندارم، گاهی انقدر ایزوله و بی معلومات از حال و وضعیت مردم دنیا هستند که فکر می کنند حتی بدبختی شان هم جذاب و سکسی است و مردم دنیا همه بدبخت و فقیرند. خاورمیانه هم که احتمالا در ذهنشان صحرای بزرگی است که لورنس عربستان با شترش توش می خرامد یا تروریست ها با پوشیه توش بمب می تراکنند. نه تنها معرفی آمریکا به عنوان ظرف شرینی بلکه معرفی ضمنی جایی غیر از آمریکا به عنوان جایی که غیر آمریکایی محکوم است همانجا بماند هم، یک پروپاگاندای واقعی است. دوما آقا به فرض که آمریکا ظرف شرینی است، چرا این مردک نمی فهمد که اتباعی از این هفت کشور در این آمریکا به دنیا آمده اند و آنجا خانه شان هست. اگر یک بدبختی توی این مدت جای دیگری بوده اجازه ورود پیدا نمی کند؟ چرا چون تو می خواهی نشان دهی که با همه از دم مثل تروریست برخورد می کنی؟

نمی دانم خودم خوش شانسم که تا به حال به تورِ آدمهای موافق ترامپ توی آلمان نخوردم یا اینکه واقعا تفکر عمومی در آلمان به ترامپ لبخند مزحکه آمیزی می زند. به هر حال احزاب دست راستی مثل آ.ف.د و پیرات که مسلما خوش خوشانشان هست. خدا عاقبت ما را به خیر کند. انشالله

 

 


Comments

Forouzande مهمان باشی
سینای عزیز!
اگه آ.اف.د بیست سی درصد بود یا بشه که دخل هم ما در اومده. نه خیییییلی کمتر از این حرفاست. 2013 که فکر کنم چهار درصد بود و الان توی نظرسنجی ها می گن که به هشت درصد رسیده که خوب بالاست. اما کلا در حدی پایین هست که اصلا امکان تشکل دولت با احزاب دیگه رو نداره. البته این ماجرا خیلی پیچیده است و شاید حتی یه بار سر فرصت درباره اش بنویسم. اما انقد باید امیدوار بود که راست افراطی اینجا قدرت بالایی توی آرا و تشکیل دولت نداره. سرشماری ها نشون می ده که همچنان هم نداره. اما خوب اینکه از همون چهار به هشت یا حالا نه رسیده هم خودش قابل تامل هست.
ممنون از نظرت
sina(non-registered)
manam kheili negarane in 20-30 % AFD hastam... bebinim tabestun be koja mikeshe...
No comments posted.
Loading...