رویای سوپ هویج و زنجبیل تازه

March 07, 2017  •  2 Comments

به نظرم وقتی آدم یارش سفره، و هوا بارونی و گرفته است، و زیر دلش هم درد می کنه، باید کتابخونه رو ترک کنه. در چنین حالتی نباید بخش شش پایان نامه رو ویراستاری کنه، بلکه باید سوار دوچرخه اش بشه، از سوپر مارکت نزدیک دانشگاه هویج و زنجبیل تازه بخره و بره خونه. بعد سوپ درست کنه و گاهی از پنجره به بیرون نگاه کنه و از دیدن هوای ابری دلش بگیره و دلش برای یارش تنگ بشه و یاد خاطره های خنده دار با اون بیفته. بعد که سوپ جا افتاد بشینه جلوی تلوزیون و بخوره و نگاه کنه. بعد اصلا شاید ساعت هشت دلش خوب شد و تونست بره به کلاس ورزشی هات آیرنینگ. آخه امروز سه شنبه است.

اما خوب این اوضاع به نظر من ربطی نداره. باید کار رو تا آخر ماه مارس تموم کنم. پس می شینم همینجا. وسسلام!


Comments

Forouzande مهمان باشی
سلام.من که همینجام چسب خوردم به صندلی کتابخونه :)
تو خوبی؟
لیلی(non-registered)
کجایی دختر؟
No comments posted.
Loading...