بهار در راه است، این را به پایان نامه ام بفهمان

March 14, 2017  •  Leave a Comment

هوای بهاری تنم را صدا می کند. فهمیده که بهار در راه است. مثل گنجشکی که به همین زودی و با این نخود عقلی فهمیده بهار در راه است. ما هر دو بدون اینکه تقویمی را به هم نشان بدهیم که در آن اول فروردین به زودی سر می رسد، به این آگاهی شگفت انگیز رسیدیم! وقتی همه چیز اینطور از خاکستری و سفید به سبز و بنفش و قرمز گرایش پیدا می کند آدم دلش می خواهد همش راه برود و توی هوای خنک و رو به گرم شدن بگردد و بوی گیاه های تازه جوانه زده را توی ریه کند. اما باز این پایان نامه و وسوسه اینکه دارم تمامش می کنم و به همین خاطر باید بر نفس عماره بهار زده غالب بشوم، متوقفم می کنند. چند روز گذشته هوای دویسبورگ عالی و آفتابی بود. من صفحه 216 هستم و به شکل لاک پشتی کار را در قله قلعه اردک ها که همان طبقه چهارم کتابخانه باشد، جلو می برم. با خودم صحبت می کنم که فریب باغ و بستان را نخورم چون اگر این کار تمام شود آن وقت من می توانم آزادانه از طبیعت و رهایی لذت ببرم! عجب مکافاتی!


Comments

No comments posted.
Loading...