زبان دوم یا سوم که زبان خود آدم نمی شه

June 19, 2017  •  3 Comments

 

من از یک جایی توی زندگیم که زبانِ دوم (انگلیسی) شد بخشی از روزمره لعنتیم، سعی کردم استرس رو از خودم کم و کمتر کنم. و هی بخوام عادی سازی کنم که "نه بابا، خودت رو نباز، همینه دیگه، می بینی، حریفی" یا "ببین حریفش می شه شد". از دوره ارشد که زبان به شکل شلاقانه و کبودانه ای وسط زندگیم چادر زد، حس کردم نباید خودم رو در مواقع غیر از دانشگاه هم آزار بدم. نمی دونم شاید چون اتفاقا خیلی آدم ایده آل گرا و سختگیری هستم، شخصیت دیگری در درونم متولد شد که هی خواست نقش مادر رو ایفا کنه و از سختگیری های "پدر"ِ درونم نجاتم بده. این شد که زبان دومم کاملا کاتوره ای و ناقص باهام رشد کرد. بعد وقتی زبان آلمانی به شکل کاملا ناگهان خودش رو ضمیمه کرد به زندگیم، خودم رو پشت زبان انگلیسی پنهان کردم تا از فشار و گزندش کمی در امان بمونم. بعضی از دوستانم که انگلیسی و آلمانیشون خیلی خوبه، و من رو در موقع صحبت کردن هر دو زبان تجربه کردند، می دونن منظورم از ناقص چیه. به معنی ساده تر اینکه روان حرف می زنم و قابل فهم اما با غلط. بیشتر غلط های گرامری دارم و کمتر غلط در انتخاب واژه. این نوعِ ناقص از حرف زدن تا جایی که می دونم مختص خودمه. یعنی از تجربه دیگران خبر ندارم. اما این بعد از یک مدتی مصیبت کامله! چون یک سری قاعده رو برای خودم ساختم و بهش ادامه می دم، قواعدی که اصلا صحیح نیستن.

توی این چند ماه که کمی وقتم باز تره دوباره توی کلاس زبان آلمانی ثبت نام کردم. داوطلبانه رفتم و امتحان های سطح قبلی رو که دو سال پیش امتحان دادم و قبول شدم دوباره امتحان می دم. نمره از همه شاگردهایی همون کلاس ها هم بهتر شده. این خوب یک ری-استارت خوبه. شانس آوردم تا قبل از شروع کلاس ها، یکی از دوستای خیلی خوبم که معلم زبان همون موسسه هست برام هفته ای چند بار وقت می ذاره و با هم متن هایی رو در مورد موضوع های مختلف تمرین می کنیم. صرفا هدفش کشف مشکل منه. بعد از چهار جلسه امروز به من گفت تو چرا پیشرفتت کاتوره ای هست؟ (این حرف رو قبل از اینکه البته خودم بهش برسم، معلم سولفژم هم قرن ها پیش بهم گفته بود). همچنین دوستم بهم گفت تو چرا پشت همه صفت ها یه "ِ" هم می یاری؟ نگاه به متن کردم. وقتی می نویسم، حرکت صفت ها، رو اکثر موارد، درست می نویسم اما وقتی حرف می زنم صفات غریب به اتفاق با "ِ" می یان. گفتم می دونم، آره. راستش دیگه بهش نگفتم لابد اون مادر درونم هی داره ازم محافظت می کنه و از ترس اینکه نکنه جنسیت مونث یا مذکر یا خنثی ، یا حالت مفعولی یا انتصابی مربوط به اسم رو ندونم، من رو می زنه به کوچه علی چپ و همه چیز رو یا مونث یا اسم جمع می انگاره.

حس داغون و با خاک کوچه یکسان شدن رو وقتی داشتم که دوستم امروز تصمیم گرفت باهام صفت ها رو در حالت حرف تعریف معین و غیر معین  باهام کار کنه و من بعضی از خود کلمه ها رو نمی شناختم. مثلا نمی دونستم که جارو به آلمانی چی می شه؟ چه برسه به اینکه جنسیت کلمه رو بدونم. بعد با خونسردی تا ته لیست کلمات رو ازم پرسید. بهش گفتم شرمنده شدم. گفت باید هم بشی! کلا معلم سختگیریه و من اینو می دونم. اما بهم بر خورد. بیشتر از اینکه این رفتارش بهم بر بخوره، ازینکه دست روزگار منو اینجا کشونده ناراحت و شکارم. باید همش خودم رو ثابت کنم و یه جا سنگر بگیرم. باید ادم توی مملکت خودش زندگی کنه. زبان دوم و سوم هیچ وقت زبان خود آدم نمی شه. من اگه بزرگترین آپولوی دنیا رو هم هوا کنم اینجا، تهش این کامنتا تهش می خوره، زبان!

 

یادآوری: جاروب = der Besen

Es ist ein kleiner Besen.

Es ist der kleine Besen.

Ich habe einen kleinen Besen gesehen.

Mit dem kleinen Besen kann ich nichts machen.

Die Farbe des Besens gefällt mir.
 


Comments

یوسف(non-registered)
درد مشترک همه ما است که اومدیم یه کشور غیرانگلیسی زبان

همه میگن بمرور بهتر میشه، البته انگلیسی در همون حد می مونه، ولی زبان سوم ت پیشرفت میکنه

من که از غر زدن خسته نمیشم، باز آلمانی حداقل تلفظ شون مث آدمیزاده، این وایکینگ ها خودشونم خیلی وقتا حرف هم رو نمیفهمن
روزی نیست که به رفتن از این کشور فک نکنم، ولی میگم آخه تا کی خونه به دوشی، بالاخره باید یجا جا گیر شه آدم و زندگی ش رو بسازه
Sima(non-registered)
سخت میگیری . همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر زاده نشده اند.
لیلی(non-registered)
این ذات زبان آلمانی هست که آدم رو بیسواد نشون میده،شما مقصر نیستی.داری خودت رو با کسی می سنجی که اینها رو از بچگی شنیده.
No comments posted.
Loading...
Subscribe
RSS