از دردهای قبل از دفاع

August 19, 2017  •  Leave a Comment

دوباره به همان حالت های سینوسی دچار شده ام. یک روز حالم خوب هست و یک روز بد. یک روز پر امیدم و روز بعد ناامید، عصبی و غمگین... گاهی حتی از خودم می پرسم توی تمام این عمر، کار مفید و به درد بخوری هم کرده ام؟ چی بلدم؟ توانایی ام به درد کجای این مملکت می خورد. از خودم می پرسم کجا غفلت کردم؟ چه کاری باید می کردم که نکردم؟ چه تصمیم و کجا باید می گرفتم که از پسش بر نیامدم. حس آدمهای انگلِ اجتماع را دارم. حس کسی که حیف نون است و دیگران خرجش را می دهند. دچار این حالت شده اید؟ وقتی دچارش می شوید چه می کنید؟

معمولا هم شب ها فکر های بد سراغم می آیند. همه کاستی ها و ضعف هایم جلوی چشمم می آیند. از اینکه یک چیزهایی به دست نیاوردم، از اینکه چیزهای به خصوصی را نمی دانم و مثلا تفریحم به جای کتاب خواندن فیلم دیدن است، از خودم متنفر می شوم. بعد هی اوضاع را به کام خودم تلخ تر می کنم یعنی می یفتم و توی روابطم نقط ضعف هایم را در می آورم و به روی خودم می آورم و از خودم بیشتر بدم می آید.مثلا هی بدهکار یوخن می شوم که فلان کاری که سال پیش باهاش کردم خیلی بد بود. این آدم گناه دارد. دارم چوب ان کار که با او کردم را میخورم. قبلا ها هم که ایران بودم تا اوضاع وقف مرادم نبود زنگ می زدم به مادرم در رشت و گریه گریه که من می دانم تو بابت فلان کارم از دستم ناراحتی، حلالم کن. مادرم هم که عاشقم بود و هست و هی غصه می خوردم که دیوانه شده ام چه شده ام که این طوری به هم ریخته ام... اینها را می نویسم که بفهمم آیا عادی ام؟ کسی دوره پر درد قبل از دفاعِ دکتری داشته که این علایم بیماری برایش آشنا باشد؟

 

 

 


Comments

No comments posted.
Loading...
Subscribe
RSS