die Heuschrecke من و

September 07, 2017  •  1 Comment

در اوج سر شلوغی و جمع و جور کردن برای اساس کشی، یهو دچار یک سکوت مطلق شدم. یوخن رفته مسافرت کاری. من فردا امتحان د.اس.ها دارم. باید دو تا اتاق از خونه جدید رو رنگ بزنم. هنوز فصل های سوم و چهارم رو که اصلاحیه اش اومده ندیدم.. یعنی دیدم نه به چشم خریدار. هنوز جوابی از دو جایی که براشون اقدام کردم که بهم کار بدن، نگرفتم... اینجا هوا سرد شده... دلم هم تنگ شده

گاهی توی روزهای گذشته حسابی یوخن رو حرص دادم. یعنی نخواستم حرص بدم اما کلا با بی حواسی و بی خیالی زندگی رو گاهی براش سخت می کنم. داشتیم دو روز پیش با دوچرخه از مرکز شهر  می یومدیم خونه. جلوی تئاتر شهر که رسیدیم دیدم که موجود کوچیک سبزِ روشن رو دسته سمت راست دوچرخه است، دو انگشت اون طرف تر از دستمه. ملخ بود. ملخ نوجوونی هم بود. و به آرامی حرکت هم می کرد. من ناخودآگاه جیغ زدم و متوقف شدم. اگه ما توی محوطه پیاده ها نبودیم ممکن بود یک ماشین بهم بزنه. اما من مغزم بهم فرمان ایست داده بود. بدون در نظر گرفتن دستورات ایمنی. یوخن در همون حال که از من دور می شد با دوچرخه پرسید که چی شده و من کلا وقتی در خطرم قفل می کنم و اصلا هم اسم ملخ آلمانی رو نمی دونستم حتی نمی دونستم به انگلیسی چی می شه. به همین دلیل گفتم یک حشره سبز کوچولو. یوخن برگشت. ایستاد ملخ رو با یک تلنگر به شیشه یک ماشین هل داد و گفت یعنی بدبخت تر و ترسو تر از این ملخ دیدی؟ این بیچاره امشب از ترس جیغ تو خوابش نمی بره. بعد گفت می دونی اسم دوم من چیه؟

 گفتم اره پیشنت (همون صبور)

ملخ به انگلیسیGrasshopper

ملخ به آلمانیHeuschrecke -


Comments

لیلی(non-registered)
خیلی شجاع بودی که دوچرخه رو رها نکردی و باقی موندی،من بودم نعره زنان می گرختم
No comments posted.
Loading...