I have a wound من زخمی دارم

September 01, 2017  •  1 Comment

من زخم هایی از گذشته، از سال های دانشکده مطالعات جهان و سال هشتاد و نحس و بعد از اون دارم که انقد عمیقند، هنوز با اینکه ظاهرا مداوا شدند، می سوزند و سر باز می کنند. من زخم هایی دارم! من از روزی که از نگهبان دانشکده شنیدم از کار در دانشگاه منع شدم و چرا دارم می رم داخل، بغض در گلو دارم. مهم نیست که حرفش صحت نداشت. مهم اینه که این ادامه ای بود بر فشار روانی ای که روی من گذاشته شده بود تا از کارم استعفا بدم! من بی پناهیِ روزی که استعفا کردم چون معتقد بودم نباید در چنان شرایطی کار می کردم، و لیاقت و استعدادم فرای اون جای کوچیکه، و نباید در اون جای کوچیک به هر قیمتی بمونم، رو می تونم همین حالا هم بچشم. باهامه. اون بی پناهی، اون غربت، اون از همه بی کس شدن رو هنوز می تونم واضح به یاد بیارم. از بی مهری های رئیس دپارتمانی که انقد دنیاش کوچیک بود که به تلافی اینکه بالاخره وقت دفاع ارشد گرفتم (چون به نظرش نباید می گرفتم، باید خار و ذلیل می شدم و براش زانو می زدم که بابت کاری که نکردم عذر می خوام)، لیست دانشجوهای قبول شده در بورس اسکاتلند و انگلیس رو روی در تالار ریحانه، تالاری که باید توش دفاع می کردم، زده بود، هنوز کبودم. من از حرف های خالیِ استادهایی که سعی می کردند من رو آروم کنند و دلداری بدن که همه چیز درست می شه (که نشد)، پًرم...پًر! من از تصویر اژدهایی که در روزهای بعد از انتخابات من رو در بخش ریاست مطالعات جهان با خاک یکسان کرد تا نمایشی راه بندازه که خودش قربانی جنبش سبزه و من قانون شکنی هستم که دوستای سبزم پنجره های خونه اش رو شکستند، هنوز می لرزم.. هنوز می شکنم. حقیقت اینه که روزهایی هست که به خودم می گم از بحران گذشتم. من از حادثه گذشتم. من از تلخی گذشتم. من از کابوس گذشتم. من دیگه دردی ندارم و توی این پنج سال که از ایران دور شدم، مداوا شدم. اما هیچ کدوم اینها الان که دارم می نویسم، به نظرم درست نیستند. من از حادثه و تلخی نگذشتم. کابوس هنوز با منه. بغض هنوز با منه. هنوز کافیه یار دبستانی من یا سر اومد زمستون جایی پخش بشه تا از گریه منفجر شم، زانو بزنم و بعد با زار زدن هام خودم رو بکشم... هنوز کافیه یکی از اطرافیانم از اون روزها حرف بزنه و من دو تا سه روز درگیر باشم طوری که مثلا ساعت مچیم رو بذارم توی یخچال یا شیر پاکتی سر از جا کفشی در بیاره. اینها برای کسی آشنا هست؟ من زخم دارم از گذشته و زخم ها هنوز وجود دارند. مطمئنم خیلی های دیگه هم مثل من هستند. چاره نداره.. باید اما حرف زد از این زخم ها.. این زخم ها رو نمی شه فرو داد. این زخمها رو نمی شه حاشا کرد!  من فکر می کنم این یک بیماریه.. همه بیماری ها که مثل سرماخوردگی یا نمی دونم حتی افسردگی علایم مشخص ندارن. ما، هر کی مثل من در سال های گذشته از سیستم تبعیض آمیز آموزشی ایران آسیب دیده، بیماره. به خدا بیماره. این بیماری رو شاید بشه مدتی پنهان کرد یا ازش آگاه نبود، اما وجود داره. سر باز می کنه. گاهی ضعیف خودش رو نشون می ده. اما بالاخره یه زمانی خیلی بد می زنه بیرون. باید درباره اش حرف بزنیم! بنویسیم! نقاشی کنیم... بخونیم...هم رو بشنویم... هم رو بغل کنیم...


Comments

لیلی(non-registered)
درجه حساسیت آدم ها فرق می کنه،من میخوام زندگی کنم پس گذشته رو رها می کنم و با
فکر کردن بهش خودم رو محدود نمی کنم،من موقعیت هایی که تو زندگی قربانی بوده ام رو برای خودم کمرنگ می کنم
No comments posted.
Loading...
Subscribe
RSS