مارِ سرنوشت

April 12, 2018  •  Leave a Comment

درست وقتی همه فکر می کنند در بهترین وضعیت ممکنی، در بدترین وضعیت ممکنی!

گاهی تلخترین آدم های زندگی ام را، بدترین الگوهای تجربه زیسته ام را در خودم می بینم! دچار این حالت خیلی بد و نخواستنی شده اید؟ اینکه از این بترسید که تبدیل به کسی شده اید که همیشه نقدش می کردید، همیشه سرزنشش می کردید! مثلا کسی که بی منطق است. کسی که متوقع و پر روست. کسی که بی ملاحظه هست. کسی که می نشیند تا بقیه برایش کاری بکنند. کسی که در خواب خرگوشی است و در رویا زندگی می کند و نه واقعیت! کسی که دچار مالیخولیا است. واقعیت عین را نمی بیند. سیاهی را نمی بیند. کسی که جلوی بچه هایش همسرش را کتک می زند. کسی بچه هایش را کتک می زند. کسی که با خانواده اش صادق نیست. کسی که مخفیانه فیلم پو-ر-نو می بیند! کسی که مثل انگل از زندگی دیگران تغذیه می کند. کسی که ضعیف و دون است و می گذارد بهش ستم بشود. کسی که از ستمدیده شدن لذت می برد. از مظلوم نمایی. از بدبخت نمایی. کسی که اصلا از بدبختی ارضا می شود. کسی که متوسط نیست، پایین هم نیست. ارزان و بد جنس است. کالای نازل چینی است. غیر متخصص و حراف است و هی بلوف می زند....

فکر کنید یک عمر به چند نفر با همین خصوصیت ها نقد داشته اید و حالا حس می کنید این آدمها در خود شما زندگی می کنند! چه حسی است؟ حس بدی است نه؟ انگار که مارِ سرنوشت زهرش را ریخته توی تنتان. هر چه مسکن می زنید و می خوابید فایده نمی کند... این شخص در درون شماست....


Comments

No comments posted.
Loading...
Subscribe
RSS