Zenfolio | Forouzande مهمان باشی | دو دانشجو/فیلم از کره جنوبی

دو دانشجو/فیلم از کره جنوبی

February 18, 2018  •  Leave a Comment

دیدن خواهر کیم جونگ اون، رهبر کره شمالی، که اسمش کیم یو جونگ هست، در بازی های المپیک زمستانی امسال خیلی ها را هیجان زده کرد. خیلی ها هستند که تا حالا کسی را از کره شمالی به چشم ندیده اند.

حتی یادم هست که سال گذشته توی کلاس آلمانی، اولین جلسه با یکی از همکلاسی ها آشنا شدم. خودش رو معرفی کرد و گفتی اهل کره شمالی هست. من یه لحظه تعجب روی صورتم دوید. بعد خندید و گفت معلومه که اهل کره جنوبی هست. تا حالا هیچ کسی از کره شمالی رو به چشم ندیده. برام یک لحظه خیلی خاص اتفاق افتاد و گفتم اوه خدای من، یک کشور دوپاره وجود داره که یکی از جوونهاش توی یک نیمه دیدن یک نفر در نیمه دیگه رو محال می دونه و حتی مایه طنزش می کنه. 

من اما دیده ام. آخرهای سال 2011 بود که من برای اولین بار به همایش سالانه موسسه ای که بهم بورس داد رفتم. نان برای جهان موسسه ای است که به پروژه های پیشرفت در کشورهای جهان سوم کمک می کند و اتفاقا ایران جز لیست همکاری هایش نیست. بهمن بورس دادند چون به شکل استثنایی از موضوع پروپوزالم که گفتگو جهان اسلام و جهان غرب بود خوششان آمده بود. توی آن همایش دانشجوهای بورس شده از سراسر دنیا جمع شده بودند. و بله دو نفر اهل کره شمالی بودند. من هنوز هم نمی توانم قیافه کره ای ها، چینی ها و ژاپنی ها را از هم تشخیص دهم. توی راه برگشت با چند دانشجو هم قطار بودیم. این دو دانشجو هم با ما بودند. با هم داخل یک کوپه نشستیم. هر دو دانشجو به مراتب از ما مسن تر بودند. یکی شان تخصص قلب می خواند و دیگری تخصص چشم پزشکی. توی مسیر یک دانشجوی اندونزیایی از من درباره برنامه هسته ای ایران پرسید. حواسم به قیافه این دو دانشجو بود وقتی حرف می زدم. یکی شان که تخصص قلب می خواند بعد از حرف هایم یک مانیفست مانندی داد که وقتی آمریکا انرژی هسته ای دارد، ایران هم باید داشته باشد چرا که نه؟ البته من باهاش موافق نبودم و گفتم باید هر کاری کرد که همه خلع سلاح شوند و نه اینکه حالا اضافه کنیم هی. بعد آن دانشجوی چشم پزشکی که مثلا شاید چهل سالش می شد در آرامش از من پرسید "would you please explain for me

یادم نیست سوالش چه بود اما آن آرامشش و اینکه برایم سخنرانی ای عقیدتی نکرد برایم جالب بود. آن روزها هیچ مطالعه ای از کره شمالی نداشتم. اینکه چطور همه ایدئولوژیک شست و شوی مغزی می شوند، اینکه کلا بسیار نادر اتفاق می افتد که کره شمالی اجازه دهد یک دانشجو خارج از این کشور تحصیل کند مگر اینکه کلی گرو کشی کنند و خانواده اش را نگه دارند و اینها. اصلا اینکه اینها هم دو تایی با هم آلمانی بودند خودش یک سیستم کنترل بود، که این آن را کنترل کند و آن این را. دو ماه بعد موسسه بورسم به من شش ماه دوره زبان آلمانی در بوخوم داد. در بوخوم رسما با این دو دانشجوی اهل کره شمالی همکلاسی شدم. مسئول خوابگاهم بعد ها برایم گفت که این دو تا مرتب تحت کنترل از سفارت هستند. برای یک رای دهی ملی هم یک ماشین مدرن مشکی از سفارت آمد دنبالشان، رفتند رای دادند و برشان گرداند. این دو تا را گاهی توی راهرو خوابگاه می دیدم. هم طبقه ای هم نبودند اما. از هر دوشان به طور جداگانه خواستم که یک شب با آن یکی بیآیند پیشم که برایشان شام ایرانی درست کنم. هر دو با کلمه هایی مشابه به من گفتند که انقدر سرشان گرم درس است که فرصتی برای مهمانی نمی ماند.

بعد از آن روزها تا همین امروز خبری ازشان ندارم.

هفته پیش دو فیلم از نت فلیکس تماشا کردم. یکی درباره یک نقاش اهل کره شمالی که در کره جنوبی زندگی می کند. و دومی یه فیلم ساخت کره شمالی با حمایت چند کشور اروپایی. فیلمی که 100 درصد پروپاگاندای دولتی کره شمالی است اما معلوم است که گروه حمایت کنند ه اروپایی به شکل حرفه ای از این فرصت استفاده کند و چهره تحت فشار و تحت کنترل و مصنوعی زندگی در این کشور را نشان دهند. دیدن هر دو فیلم را توصیه می کنم.

 


Comments

No comments posted.
Loading...
Subscribe
RSS