Zenfolio | Forouzande مهمان باشی | روز خوب دکتری

روز خوب دکتری

July 22, 2018  •  Leave a Comment

با ناراحتی و گشنه و تشنه به خانه برگشته بودم. هوا حسابی گرم بود. قفل پنج کیلویی دوچرخه را به سختی دور دوچرخه بستم. و به سمت در ساختمان رفتم. توی سایه راهرو هوا کمی خنک تر بود. هنوز خاطره گریه های مادر خانواده ایتالیایی جلوی چشمم بود. یک خانواده ایتالیایی مراکشی تبار برق خانواده شان قطع شده چون پولش را نداده اند. یک سالی است که به آلمان آمده اند. پنج ماه اول خوب بود. مرد خانواده آشپز بود توی بوخوم. بعد بی کار شد. اداره کار هزینه هایشان را تقبل کرد. مادر با سه بچه، بچه چهارم را حامله بود. پس او هم از کارش استعفا داد و جشن بی کاری تکمیل شد. این وسط تا بچه به دنیا بیاید پدر یک مینی جاب پیدا کرد که به ماهی 114 یورو می رسید. همین کار را خراب کرد. نمی دانم لابد این خانواده آگاه نبود که چه کاری را باید قبول کند و چه کاری را نه. خلاصه اینکه بابت همان کار اداره کار ارزش کار این خانواده را صفر کرد. من از قوانین کار در اتحادیه کار سر در نمی آورم اما اگر چهار بچه داشتم و تا به حال سه بار توی اروپا جا عوض کرده بودم حتما در اولویت و قبل از بچه دار شدن خودم را از حقوقم آگاه می کردم. خلاصه اینکه خانواده یک کلمه هم آلمانی نمی داند و پنج ماه هست که حقوقش از طرف اداره کار قطع شده. یعنی تنها سه یا چهار ماه حقوق بی کاری گرفته. حالا با سه بچه قد و نیم قد و یک نوزاد برقشان قطع شده. از اداره ادغام فرهنگی به من زنگ زدند که بیا و مترجم این خانواده شد چون مادر انگلیسی بلد است. خلاصه اینکه از هشت صبح تا یک عصر هزار جا رفتیم و تهش هم به ما گفتند منتظر تماس و نوبت جلسه هایی در هفته بعد باشیم. اولش مادر خیلی بی تابی می کرد و می گفتم تا برقش وصل نشود به خانه بر نمی گردد. بعد که توی یکی از جواب ها برایش ترجمه کردم که قانون اتحادیه اروپاه به آزادی حرکت است و او می تواند که هر جا که کار پیدا می کند برود و اداره کار در یک کشور خاص موظف نیست همیشه هزینه ها را بپردازد کمی حالش گرفت و توقعاتش پایین آمد. البته بگویم که زن فهمیده و منطقی بود اما خیلی مستاصل، خسته و کلافه بود. در کنار مشاهداتم متوجه شدم که بچه های فوق العاده مهربان و آرام و اذیت نکنی دارد. شوهرش پا به پا باهاش بود. ساکت بود و ناراحت اما با بچه ها تندی نمی کرد. احساس کردم که این زندگی نکته های مثبت کم هم ندارد. اما خوب اشک های زن اعصابم را خط خطی کرد و فکر اینکه در تعطیلی آخر هفته بچه ها غذای گرم نخواهند داشت و حمام نمی توانند بروند. خلاصه توی آن گرما و ناراحت به خانه برگشتم. اما با ورود به راهروی خنک ساختمان و دیدن بسته پستی گل از گلم شکفت. مدرک دکتری ام آمد.

بار سنگین شش سال سختی را زمین گذاشتم. باورم نمی شود. از پسش بر آمدم. از پس روزهای سخت، گریه و ناتوانی، روز خوبی که اسمم را به عنوان دکتر در یک مدرک دیدم، آمد.


Comments

No comments posted.
Loading...
Subscribe
RSS